آیت الله علم الهدی:

روز شهادت امام رضا علیه السلام حساس ترین و مهم ترین روزها برای مجاوران و زائران است

title

به گزارش  Alamolhoda.com ،آیت الله علم الهدی درمراسم شهادت نامه امام هشتم علیه السلام در حرم رضوی مطرح نمود: روز شهادت امام رضا علیه السلام حساس ترین و مهم ترین روزهایی برای مجاوران و زائران است و این جایی که شما حضور دارید محل آروزی دل های بسیاری است که از شما التماس دعا دارند .وجود مقدس پیغمبر اکرم نسبت به دو تن از عزیزانشان کلمه بضعه را به کار بردند ، یکی نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگری نسبت به امام رضا علیه السلام ، زیرا بضعه به معنای سرمایه است که پیغمبر اکرم از خود بر جای گذاشتند. نقش این دو نفر به گونه ای است که دین را از سقوط نجات می دهند ، بعد از رحلت پیغمبر اکرم دین اسلام در حال سقوط بود که صدیقه اطهار مسیر اسلام را جهت دهی کردند و دین را از سقوط نجات دادند یعنی آن روزی که فاطمه زهرا سلام الله علیها انقلاب و مجاهدت کردند فقط ۶ ولی ۷ نفر می گفتند اشهد ان علی ولی الله ، ولی الان ۳۰۰ میلیون مسلمانان این نوا را هر روز طنین انداز می کنند ، به همین علت پیغمبر فرمودند فاطمه بضعه من است یعنی سرمایه من است .

ایشان ادامه داد: از ابتدای حکومت خلفای اموی و عباسی ظلم بسیار زیادی به ائمه اطهار علیهم السلام می شد تا امامت را بر اندازی کنند که نتوانستند و جریان امامت در حال گسترش بود .زمان امام هشتم علیه السلام هم ظلم بسیاری برقرار بود که مامون ملعون حاکم آن زمان شیطنت و زیرکی زیادی داشت ،نقشه شیطانی او این بود که امام رضا را از مدینه به خراسان بیاورد و دور از مدینه ایشان را وادار به پذیرش خلافت کند و امام هشتم علیه السلام او را به عنوان ولیعهد انتخاب کنند که بعد از امام هشتم هم امام بعدی بشود و هم خلیفه زمان .این نکته را شما عزیزان توجه کنید که شهادت امام رضا جز فجیع ترین شهادت ها بود، ایشان خودشان فرمودند : بدترین چیزی که در زمان من به وجود آمده این است که من را با زهر در غربت می کشند و در غربت دفن می کنند .اصل شهادت امام در غربت بود و کسی نفهمید امام رضا را کشتند یا خیر ، یعنی غربت امام هشتم این بود که ظلمی که به ایشان می شود را کسی متوجه نمی شود که خود حضرت عنوان غریب الغربا را برای خودشان قائل شدند.

عضو مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: شهادت علی بن موسی الرضا علیه السلام ۲ سال طول کشید ، ابتدا سهل بن فضل که معاون مامون بود برای امام رضا علیه السلام نامه نوشت تا ایشان را به خراسان بیاورند و وقتی آقا جواب نامه را ندادند رجاء بن ابی‌ضحاک که از فرماندهان نظامی بود مامور شد تا به زور امام هشتم را به خراسان بیاورد .والی مدینه آمد خدمت امام رضا علیه السلام و گفت شما باید به خراسان بروید تا خلافت را به شما بدهد و تبلیغات گسترده ای کردند که مامون قرار است خلافت را به اهلش بدهند. امام رضا علیه السلام آمدند به سر مزار پیغمبر و بسیار گریه کردند و فرمودند:من از جوار جدم خارج میشم و در سرزمین غربت می میرم ، بعد امام هشتم دست امام جواد هفت ساله را گرفتند و به اصحاب فرمودند فرزندم جواد امام بعد از من است و از او مراقبت کنید .
وی در ادامه بیان کرد :مردم مدینه در نا آگاهی خوشحال بودند و تصور می کردند که امام رضا علیه السلام را به خراسان می برند تا خلیفه مسلمین شوند که ناگهان صدای زجه ای از داخل خانه امام هشتم بلند شد و مردم متوجه خانه شدند که کنیز امام هشتم علیه السلام با شیون گفت ای مردم شما جشن گرفتید و فکر می کنید امام رضا علیه السلام را میبرند برای خلافت در صورتی که ایشان به ما فرمودند: مرا میبرند تا در غربت بکشند که بعد از صدای شیون و ناله مردم بلند شد و مامورین حکومت در آن روز نتوانستند امام رضا علیه السلام را به خراسان ببرند. حضرت وقتی این موقعیت را دیدند در نزدیکی ماه ذی الحجه به همراه خانواده شان به مکه رفتند تا بعد از مکه به سمت خراسان حرکت کنند .رجاء بن ابی‌ضحاک به سراغ امام آمد تا ایشان را به خراسان ببرند و به دستور مامون راهی را انتخاب کرد که شهری نباشد و از مکه تا بصره فقط بیابان و با سختی این مسیر را طی کردند .مردم بصره فهمیدند که امام هشتم را دارند می برند به سمت خراسان اطراف ایشان آمدند و دور امام را گرفتند و حضرت به داخل جمعیت رفتند و مامورین نتوانستند مانع امام شوند .ابن علوان نقل می کند که من در خواب دیدم پیغمبر یک ظرف خرمایی جلویشان دارند و من از ایشان درخواست کردم که با دست مبارکشان به من خرما بدهند و ایشان ۱۸ خرما به من دادند و وقتی متوجه حضور امام رضا علیه السلام در بصره شدم به دیدنشان رفتم و دیدم ظرف خرمایی در جلوی ایشان نیز هست که جلوی حضرت زانو زدم و درخواست کردم که با دست مبارکشان به من خرما بدهند و ایشان ۱۸ خرما به من دادند و وقتی بیشتر تقاضا کردم حضرت فرمودند اگر جدم به تو بیشتر می دادند من هم به تو خرمای بیشتری می دادم که از آنجا فهمیدم امام رضا علیه السلام از خواب من هم مطلع بودند و قطعه ای از وجود پیغمبر به بصره آمدند که بعد از آن باز امام شروع به حرکت کردند تا اینکه به نیشابور رسیدند. حضرت به دنبال خانه بی بی شطیطه گشتند و وارد آن خانه شدند و در آنجا سکونت کردند که به دست مبارک خودشان درخت بادامی کاشتند تا شفای امراض مردم باشد.
نماینده ولی فقیه اشاره کرد : روزی که امام رضا علیه السلام آمدند از نیشابور حرکت کنند مردم فهمیدند و به دنبال ایشان راه افتادند که مرحوم مجلسی نقل می کند: وقتی مردم به اطراف کجاوه امام رضا علیه السلام آمدند و آقا پرده را کنار زدند و چشم مردم به جمال نورانی حضرت افتاد مردم شروع به گریه کردند و تا غروب آفتاب مردم گریه کردند تا اینکه بزرگان قبایل مردم را به سختی ساکت کردند و امام حدیث سلسله الذهب را در جاده های نیشابور بیان کردند و فرمودند :"کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها" که از زبان جبرئیل نقل کردند و بعد امام هشتم علیه السلام راه افتادند تا رسیدند به قریه الحمرا که روستای ده سرخ است در نزدیکی مشهد مقدس ،برای نماز مغرب و عشا رسیدند و در کنار چشمه وضو گرفتند و این روستا برکت پیدا کرد و بعد حضرت
در کنار کوه خلج در سنگی از کوه غذا میل کردند و دعا کردند خدا به این کوه برکت بدهد ،از آنجا آمدند به ده سناباد که حمید بن قحطبه باغی داشت که در این باغ قبه ای وجود داشت که ذوالقرنین برای امام رضا ساخته بود ، امام رضا علیه السلام باغ را از مالک خریدند و در آنجا سکونت کردند که بعد حضرت از مسیر سرخس به سمت مرو رفتند و مامون شنید امام رضا علیه السلام دارند تشریف می آوردند و ایشان را با تجلیل استقبال کرد و در مراسمی که گرفت تمام رجال معروف شهر را دعوت کرد و رو به امام رضا علیه السلام در جمعیت گفت من می خواهم خلافت را به شما واگذار کنم که امام رضا علیه السلام یک جمله به او فرمودند و نقشه او را نقش بر آب کردند و فرمودند : "ای مأمون، اگر این خلافت حقی است که خدا به تو داده است، تو نمی توانی به دیگری بدهی و اگر این خلافت خدایی نیست و چیزی است که مال تو نیست، چگونه می خواهی به دیگری ببخشی." که مامون بسیار آشفته شد و وقتی امام هشتم علیه السلام مشاهده کردند که مامون بهت زده ماند ایشان باز فرمود من قبل از تو کشته می شوم و دعا کرد :" خدایا تو می دانی من در شرایط اضطرار این ولایت عهدی را پذیرفتم و به یه شر یک کسی گیر کردم که یوسف پیامبر در آن زمان به شر پادشاه کافر گیر کرده بود "
ایشان ادامه داد: بعد از این جریان خشکسالی اتفاق افتاد و مامون چاره ای نداشت جز اینکه از امام در خواست کند تا نماز استسقاء بخوانند و آنجا حضرت در قنوت نماز دعایی خواندند و فرمودند: خدایا بارانی بفرست که رگبار باشد و خشکسالی را از بین ببرد که این نماز به ضرر مامون شد و آن ملعون دید که دیگر نمی تواند با امام رضا زندگی کند برای همین شروع کرد به خریدن افراد اطراف امام رضا علیه السلام، کم کم کار به جایی رسید که تمام خدمه امام رضا علیه السلام را بیرون کردند و دیگه شیعیان اجازه دیدن ایشان را نداشتند و مامون با توطئه می خواست ایشان را به شهادت برساند و وقتی امام رضا از این شرایط اذیت شدند به درگاه خدا دعا کردند و مامون را نفرین کردند تا اینکه اطرافیان مامون علیه او شورش کردند و آن ملعون به امام پناه آورد. حسن ابن عیون نقل میکند که مامون به ما دستور داد تا نیمه شب به خانه حضرت برویم و ایشان را شبانه با شمشیر بکشیم و این کار را کردیم که صبح روز بعد مامون منافق لباس مشکی پوشید تا به خانه امام رضا علیه السلام برود که ناگهان از داخل خانه صدای زمزمه شنید و بدنش شروع به لرزیدن کرد و تهدید کرد که اگر به کسی بگوییم ما را می کشد که از آنجا من به وجود مبارک امام رضا علیه السلام وابسته شدم و به ایشان عشق ورزیدم .
امام جمعه مشهد در پایان بیان کرد: حرثمه از یاران امام بود که امام رضا علیه السلام از او درخواست می کنند تا به نزدشان برود و امام به او می گوید که دیگر اجل من سر رسیده است و مرا با انگور، مسموم می کنند و در همین زمان دعبل خزائی به نزد امام آمد و در خواست کرد شعری را که نوشته بود بخواند که وقتی امام رضا علیه السلام شعر را شنیدند بیهوش شدند و بعد از آن با گریه فرمودند پلک های ما در غم عزای جد غریبم سیدالشهدا مجروح شده است. بعد از آن مامون ملعون انگور زهر آگین را برای امام رضا علیه السلام آماده کرد و به زور به امام تعارف کردند و وقتی امام رضا علیه السلام این انگور را خوردند از دارلعماره بیرون آمدند و اباصلت نقل می کند امام از فاصله دارلعماره تا خانه ۷ بار به روی زمین نشستند و دوباره برخاستند. لعن الله علی قوم الظالمین
 

1399/07/26
13:00

افزودن دیدگاه جدید


سایتامام
آخرین اخبار


تصاویر

آیت الله علم الهدی در دیدار با علمای اهل سنت

آیت الله علم الهدی در دیدار با رئیس سازمان عقیدتی سیاسی کل ناجا، حجت الاسلام والمسلمین ادیانی

اقامه نماز بر پیکر حجت السلام و المسلمین حاج شیخ عبدالحمید دیانی

پاسخ به شایعات




کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به آیت الله علم الهدی می باشد.